تبليغاتX
مسافرتنهایی - وبعد از رفتنت

مسافرتنهایی

قلب شکسته غزل

رفتی


و بعد از رفتنت 

 
در خود شکستم


از تو تنها چيزي که برايم به جا ماند خاطرات با تو بودن بودنست


و اين شکستن بابت رفتن تو پايان تمام حقايق زندگيم بود

کاش شکستنم را ديده بودي !!


هنوز با تمام وجود حست مي کنم...


حس با تو بودن و در کنار تو بودن !!


حال که نيستي با تنهايي خو گرفته ام ....


دردهايم را براي ديوار زمزمه مي کنم


تا کمي غم دلم در فراقت سبک شود.....!


هر شب بالشم از اشک ديده خيس است


ياد تو تنها خوابيست که هر شب به چشمان خسته من مي آيد


هر شب احساس مي کنم که در کنارم هستي


اما هنگامي که چشم باز مي کنم و خود را تنها مي بينم


جاي خاليت را در آغوش مي فشارم و مي گريم !!


ولحظات عمر من اکنون تبديل به روزهاي غمگيني شده است


که مرا به اوج نابودي مي کشاند


با تمام وجود مي دانم که ديگر باز نمي گردي


اما باز مي گويم با بغضي در گلو که از رفتنت در خود شکستم

+نوشته شده در شنبه 1387/08/11ساعت10:2 بعد از ظهرتوسط غزل | |