شما ای خاطرات کهنه وپوسیده ودرهم زمن امشب چه میخواهید
زمن که امشب میمیرم یکه وتنها چه میخواهید
برای مردنم کسی را خبر نسازید
نمیخواهم پدر برهم زند چشمان بازم را نمیخواهم ببیند مادرم سختی جان کندنم را
نامه ای نوشتم که گر افتد به دست خواهرم از دل کشد اهی
وگر افتد به دست دلبرم اشکش فرو ریزد
بدینسان نامه ام
سلام مادرسلام ای مهربان ای نازنین ای بهترین مادر
دگردر دفترم شعر جدیدی را نخواهی دید نخواهی خواند
دگردر آلبومم عکس جدیدی را نخواهی دید
دگر هر شب در رابه رویم باز نخواهی کرد
دگر از من نمیپرسی کجا بودی در این ظلمت
چه میکردی چه میخواهی
مادراگر روزی رفیقی مهربانی آمدسراغ من
بگو فرزندم به ناکامی جان داد
وتا آخرین لحظه عمر به سختی میگفت
خداحافظ عزیزانم
خداحافظ رفیقانم
خداحافظ..........؟
+نوشته شده در دوشنبه 1386/10/17ساعت8:32 بعد از ظهرتوسط غزل |
|
About
به عشق گفتم تا تورا دارم تنها نیستم منو تنها گذاشت ورفت به احساس گفتم تاتورادارم تنها نیستم منو تنها گذاشت ورفت به وفا گفتم تا تو رادارم تنها نیستم منو تنها گذاشت ورفت ولی وقتی به تنهایی گفتم تا تورا دارم تنهانیستم موند ومونس وهمدمم شد