تبليغاتX
مسافرتنهایی - تنهایی

مسافرتنهایی

قلب شکسته غزل

          ازم پرسید به خاطر که زنده هستی

 

با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به (خاطر تو)

 

بهش گفتم (بخاطر هیچ کس)              

 

         پرسید پس به خاطر چه زنده هستی؟

 

با اینکه دلم داد میزد (بخاطر تو) با یه بغض غمگین

 

بهش گفتم (بخاطر هیچی)

        

       ازش پرسیدم تو به خاطر چه زنده هستی

 

در حالی که اشک درون چشمانش جمع شده بود گفت:

 

        به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است 

 

+نوشته شده در جمعه 1386/12/10ساعت11:51 بعد از ظهرتوسط غزل | |