|
گفتی مرا دوست نداری گله ای نیست بین من وعشق تو ولی فاصله ای نیست گفتم کمی صبر کن گوش به من کن گفتی نه باید بروم حوصله ای نیست پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف تو رفتی و دیگر از چلچه ای نیست گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست رفتی تو خدا پشت پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسلئه ای نیست
آيا اين تقدير من است؟!
یکی را دوست دارم ولی او باور ندارد. یکی را دوست دارم همان کسی که شب و روز به یادش هستم و لحظات سرد زندگیم را با گرمای عشق او میگذرانم ! کسی را دوست دارم که میدانم هیچگاه به او نخواهم رسید و هیچگاه نمی توانم دستانش را بفشارم ! یکی را دوست دارم ، بیشتر از هر کسی ، همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد ! یکی را دوست دارم ، که میدانم او دیگر برایم یکی نیست ، او برایم یک دنیاست ! یکی را برای همیشه دوست دارم ، کسی که هرگز باور نکرد عشق مرا ! کسی که هرگز اشکهایم را ندید و ندید که چگونه از غم دوری و دلتنگی اش پریشانم ! یکی را تا ابد دوست دارم ، کسی که هیچگاه درد دلم را نفهمید و ندانست که او در این دنیا تنها کسی است که در قلبم نشسته است ! یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست دارم ، کسی که نگاه عاشقانه ی مرا ندید و لحظه ای که به او لبخند زدم نگاهش به سوی دیگری بود ! آری یکی را از ته دل صادقانه دوست دارم ، کسی که لحظه ای به پشت سرش نگاه نکرد که من چگونه عاشقانه به دنبال او میروم ! کسی را دوست دارم که برای من بهترین است ، از بی وفایی هایش که بگذرم برای من عزیزترین است ! یکی را دوست دارم ولی او هرگز این دوست داشتن را باور نکرد ! نمی داند که چقدر دوستش دارم ، نمی فهمد که او تمام زندگی ام است ! یکی را با همین قلب شکسته ام ، با تمام احساساتم ، بی بهانه دوست دارم ! کسی که با وجود اینکه قلبم را شکست ، اما هنوز هم در این قلب شکسته ام جا دارد ! یکی را بیشتر از همه کس دوست دارم ، کسی که حتی مرا کمتر از هر کسی نیز دوست نمی دارد ! یکی را دوست دارم با اینکه این دوست داشتن دیوانگیست اما .......... من دیوانه وار تنها او را دوست دارم ! کاش یه روزی بفهمی که چقدر دوستت دارم !!!
در خود شکستم اما کسی صدایم را نشنید فریاد زدم اما کسی پاسخم نگفت غرورم اب شد واز چشمانم فرو ریخت اما کسی نپرسید این چیست با غم ها ساختم تنهایی را بلعیدم با نفس هایش ماندم وبا اشکش مردم اما نفهمید که چرا اینگونه ام هیچ گاه نفهمید در پشت این اشکها حرفی پنهان است هیچ گاه نفهمید در پشت این دیوار دلی اسیر به انتظارش نشسته هیچ گاه ندانست از اهن و چوب وسنگ متنفرم زیرا اینها تنها سدی شده اند بین ما اری ندانست ونخواهد دانست این اشکها میریزند به عشق او پس ببارید ای اشکهایم تا بداند عاشقم
من از مردن نمیترسم اگر دنیا سرم ریزد از این ترسم که بعد از من گلم را دیگری بیند
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ... انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ... شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي ! تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد! تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛ هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... ! براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!! از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم دوستت دارم عشق من
رسم این شهر عجیب است بیا برگردیم قصد این قوم فریب است بیا برگردیم انکه یک روز دل به نگاهش داشتیم خنده اش سرد و.غریب است بیا برگردیم عشق بازیچه شهر است ولی در ده ما دختر عشق نجیب است بیا برگردیم ساز گلهای دلم اهنگ توست یار بیرنگ غزل همرنگ توست رفتی اما جان چشمانت بگو حس نکردی یک نفر دلتنگ توست عشق من دوستت دارم
به اندازه گریه گنجشک دوستت دارم شاید این دوست داشتن کم به نظر برسه اما یک چیزو نمیدونی گنجشکها وقتی گریه میکنند میمیرند
خودت را از کسی پس نگیر شاید این تنها چیزیست که او دارد وقتی میگویی دوستت دارم اول روی این جمله فکر کن شاید نوری را روشن کنی که خاموش کردن آن به خاموش شدن او ختم شود
به او بگوييد دوستش دارم با صدايي آهسته ، آهسته تر از صداي بال پروانه ها به او بگوييد دوستش دارم با صدايي بلند ، بلند تر از صداي پرواز کبوتران عاشق به او بگوييد دوستش دارم با هيچ صدايي، چون فرياد دوستت دارم نياز به صداي بلند يا کوتاه ندارد فرياد دوستت دارم را ميتوان با تپش يک قلب به تمام جهانيان رساند پس بگذار بدون هيچ شرمي بگويم دوستت دارم. دوستت دارم فردای دیروزت را رها کن دیروز فرداهایم را رها خواهم کرد تا با هم امروز را زندگی کنیم
رفتی کاش شکستنم را ديده بودي !!
دشت تنها بود، من تنها، سرشك شور من تنها وتنها دور از من ،دور،خيلي دور،لي لا، عشق من ،تنها باد ميپيچيد ، بر دامان صحرا، موج ميزد، موج ميزد... دامن صحرا همواره اشك ميباريد بر قلبم ، وقلبم زير باران سرشكش ، چنگ ميزد... چنگ ميزد بر در و ديوار سينه پاره ابري تيره روي آسمان را رنگ ميزد... وز فضايي دور ناقوس كليسا زنگ ميزد ، غلطه ميزد ، نعره ميزد آخ ، لي لا ...آخ ، لي لا... در سكوت دشت ناگه رفت از دامان عقلم مرغ هوشم رفت پر زد رفت وانگه ناله ي سرد شبانگاهي فرو غلطيد در گوشم وقلبم ريخت قلبم ريخت از فرياد آن ناله شباهنگ سيه دل نعره ميزد رفت ، لي لا...رفت ، لي لا... مات وسرگردان قدم بر داشتم رفتم سراغش .... آه كاش هرگز نميديدم ، نميديدم ...خرمن دوران هستي بي صدا بر باد رفته نغمه هاي عشق ومستي بي صدا از ياد رفته دشنه سردي سياه قلبم را دريده رودها وچشمه هاي آرزوها خشك وراكد... كوچه ساكت خانه ساكت بر در وديوار خانه سايه اي از غم نشسته نيست لي لا... نيست لي لا...ساز ناز نغمه پرداز تمنايش شكسته درب بسته گيج وسرگردان وبا ترديد وخسته در زدم ... در باز شد ... اي واي !در موج سياهي اشك ديدم مرگ ديدم... اشكهاي مرگ ومرگ اشكهاي گرم ديدم ... بر لب تابوت سردي! مادر لي لا لميده پشت او خورد وخميده گونه هاشي غرق دريائي از اشك رميده رنگ عشق وزندگي از روي زيبايش پريده با نگاهي وحشت انگيز وسراپا حسرت ومات ودريده گفت: كارو...آخ،كارو...مرد، لي لا...مرد...لي لا...
پرسید چقدر مرا دوست داری ؟ سکوتی کردم چند لحظه به چشمهایش خیره شدم ،گفتم : دوستت دارم به اندازه ای که عاشقم عاشق یک عاشق واقعی عاشق تو ... عاشقی که برای رسیدن به تو لحظه شماری میکند ، به اندازه تمام لحظه های زندگی ام تا آخر عمرم عاشقم ! به عشق اینکه تو را تا آخرین نفس دارم ،دوستت دارم ! به عشق اینکه گاهی با تو و گهگاهی به یاد تو در زیر باران قدم میزنم عاشق بارانم به عشق آمدن باران و به اندازه تمام قطره های باراندوستت دارم ! به عشق تو به آسمان پر ستاره خیره میشوم ،به اندازه تمام ستاره های آسمان دوستت دارم ! به عشق دیدن تو بی قرارم ، تا تو را دارم هیچ غمی چیز غم دلتنگی ات در دل ندارم، به اندازه تمام لحظه های بیقراری و دلتنگی دوستت دارم ... من که عاشق چشمهایت هستم ، عاشق گرفتن دستهای مهربانت هستم ، به عشق نگاه به آن چشمهای زیبایت دوستت دارم .. لحظه های عاشقی با تو چقدر شیرین است ، آنگاه که با تو هستم یک لحظه تنها ماندن نفسگیر است ! به شیرینی لحظه های عاشقی دوستت دارم ! من که تنها تو را دارم ، از تمام دار دنیا تنها تو را میخواهم ، تو تنها آرزویم هستی به اندازه تمام آرزوهایم که تنها تویی ، به اندازه دنیا که میخواهم دنیا نباشد و تنها تو برای من باشی ، به اندازه همان تنهایی که یا تنها با تو هستم و یا تنها به یاد تو ای عشق من ، ای بهترینم به عشق همه این عشقهادوستت دارم ! پرسیدم به جواب این سوال رسیدی؟ اینبار او سکوت کرد و اینبار او با چشمهای خیسش به چشمهایم خیره شد! اشکهایش را پاک کردم و این سکوت عاشقانه همچنان ادامه داشت و باز گفتم : به اندازه وسعت این سکوت عاشقانه که بین ما برپاست دوستت دارم !
به او بگوييددوستت دارم با صدايي آهسته ، با صدايي بلند ،
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت من در انتظار آمدنش نشستم وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی او تمام کرد من شروع کردم وقتی او تمام شد من آغاز شدم وچه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن مثل تنها مردن
در كلاس ادبيات معلم گفت فعل رفتن را صرف كن رفتم... رفتی... رفت... ساكت ميشوم ميخندم ولي خنده ام تلخ ميشود استاد داد ميزند خب بعد ادامه بده ومن میگویم رفت...رفت...رفت رفت ودلم راشکست
از مـــــــن نـــــپــــــرس چـــقـــدر دوســتــــت دارم .... اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیسـت به من نـــگو که چگونه بي تو زيستــن را تمـــرین کنم مگر مـــاهـــي بيــــرون از آب ميتواند نفــــــس بکشد مگر ميشود هوا را از زندگيم برداری و من زنده بمانم بـــگو معــني تــمـرين چــيـســـت؟ بريدن از چه چيز را تمرين کنم؟ بـــــــريــــدن از خـــــــودم را؟ مگـر هـــميـــشه نگفـتــم که تو هم پــــاره اي از تــن مـــنــــي ... از من نپرس که اشکهايم را براي چه به پروانه ها هدیه می دهم هـــــمــه ميدانـــنــــد که دوري تـــــــو روحــــــــم را مــــی آزارد تو خود پـروانهها را به من سپرده بودی که مـيـهمـان لحظههاي نگــــــاهــــت را از چشمــم بر ندار مرا از من نگیــــر ... هـــــوای ســـــــــرد ایــنـــجا رو دوســـــــت نـدارم مــــــرا عاشقــــانه در آغــــوش بگـیر که سخـت تنـهام
ازم پرسید به خاطر که زنده هستی با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به (خاطر تو) بهش گفتم (بخاطر هیچ کس) پرسید پس به خاطر چه زنده هستی؟ با اینکه دلم داد میزد (بخاطر تو) با یه بغض غمگین بهش گفتم (بخاطر هیچی) ازش پرسیدم تو به خاطر چه زنده هستی در حالی که اشک درون چشمانش جمع شده بود گفت: به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است
دروغ می گفت:دیگری را دوست داشت بارها گفتم دوستم داری گفت:اری تا دیری خاموش بودم ولی اخر از پا افتادم و گفتم: راستش را بگو ترا خواهم بخشید.ایا دل به دیگری بستی؟ فریاد براوردم بگو راستش را هرچه هست تو را خواهم بخشید واز گناهت هرچه سنگین باشد خواهم گذشت عاقبت با ارزوی فراوان پیشم امد و گفت:مرا ببخش دیگری را دوست دارم گفتم:حال که تو سالها به من دروغ گفتی این بار من به تو دروغ گفتم و تو را نخواهم بخشید!!!
ای مهربانم چراباید من وتو و آنهایی که دلهای پاک دارنداسیر بازیهای سرنوشت شوند چرا دلهایی باید شکسته شود که پاک است ومعصوم چرا باید قلبهای بی گناه بر اثر خنجر انتقام ونفرت از سینه دریده شود چرا باید دستهایی که به سوی کمک وطلب محبت بالا می آیندپس زده شوند چرا بالاتر از سیاهی رنگی نمانده چراحتی بر روی رنگهای روشن لکه های سیاه دیده میشوند چرا با رفتن خورشید غم ها در قلب ما طلوع میکنند وحال چرا باطلوع خورشیدغم ها غروب نمیکنند؟ چرا همه ما میخواهیم در نقش مسافری بازی کنیم چرا می آییم وحال چرا میرویم چرا سفر درمان دردهای ماست چرا از غربت بیزاریم حال آنکه در میان جمع غریبیم چرا میخواهیم نباشیم ولی هستیم نفس میکشیم ولی بر خلاف میلمان زندگی میکنیم چرا باید در اوج جوانی در حالی که میتوانی با تمام وجود زنده بودن را لمس کنی زیباترین آرزویت مرگ باشد چرا واژه زیبا دیگر زیبا نیست چرا نگاه های ما به افق است آن هم افق هایی دور ودست نیافتنی آخر چرا؟ چرا همیشه آرزو میکنیم با اینکه میدانیم هرگز به بعضی از آنها نمیرسیم روزهایی شده که دیگررنگی بر چهره زمانه نمانده حتی سرنوشت هم شرم دارد که برای ما اینگونه رقم میخورد روزی بود که همه چیز رنگ زیبایی داشت همه چیز ولی حالا چه؟ حالا انسانها هم همانطور که خودشان میخواهند زندگی میکنند ودیگر قانونی نیست قانونی که از شکستن دلها وپایمال شدن قلبها وخیلی چیزهای دیگر جلوگیری کند
اگه یه روز دیدی که یه گوشه افتادم و یه پارچه ی سفید روم کشیدن...... بدون واسه خاطر تو مردم اگه یه روز دیدی که از بی تو بودن می نالم...... بدون بی تومی میرم اگه یه روز دیدی که بعد از رفتنت لباس سفید پوشیدم...... بدون که در انتظار مرگم اگه یه روز دیدی که از نبودت داغون می شم...... بدون برام همه چی بودی اگه یه روز دیدی که وقتی داری گریه می کنی و میام باهات اشک می ریزم...... بدون دوستت دارم اگه یه روز دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنم...... بدون که عاشقتم
گفتی که به احترام دل باران شو گفتی ک ببوس روی نیلوفر گفتی که ستاره شو دلی روشن کن گفتی که برای باغ دل پیچک باش گفتی که برای لحظه ای دریا شو گفتی که بیا ولحظه ای مجنون باش گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز گفتی که بیا واز وفایت بگذر گفتم که بهانه ات برایم کافیست
الا ای رهگذرمنگر چنین بیگانه بر گورم چه میخواهی چه میجویی در این کاشانه عورم چسان گویم چه سان گریم حدیث قلب رنجورم از این خوابیدن دراین سنگ وخاک وخون خوردن نمیدانی چه میدانی که آخرچیست منظورم تن من لاشه فقر است ومن زندانی زورم کجا میخواستم مردن حقیقت کرد مجبورم چه شبهاتاسحرعریان به سوز فقر لرزیدم چه ساعتهاکه سرگردان به ساز مرگ رقصیدم ازاین دوران آفت زاچه آفت هاکه من دیدم سکوت زجربودومرگ بود وماتم وزندان هرآن باری که من از شاخسار زندگی چیدم فتادمدر شب ظلمت به قعر خاک پوسیدم زبس که با لب محنت زمین فقر بوسیدم ستم خونم بنوشید وبکوبیدم به بد مستی وجودم حرف بیجایی شداندر مکتب هستی شکست وخرد شد افسانه شدروزم به بد مستی کنون ای رهگذردر قلب این سرمای سرگردان بجای گریه بر قبرم بکش با خون دل دستی که تنها قسمتش زنجیر بوداز عالم هستی تقدیم به کسایی که درعشق شکست خوردند وسهمشان نامردی شد (کارو)
شما ای خاطرات کهنه وپوسیده ودرهم زمن امشب چه میخواهید زمن که امشب میمیرم یکه وتنها چه میخواهید برای مردنم کسی را خبر نسازید نمیخواهم پدر برهم زند چشمان بازم را نمیخواهم ببیند مادرم سختی جان کندنم را نامه ای نوشتم که گر افتد به دست خواهرم از دل کشد اهی وگر افتد به دست دلبرم اشکش فرو ریزد بدینسان نامه ام سلام مادرسلام ای مهربان ای نازنین ای بهترین مادر دگردر دفترم شعر جدیدی را نخواهی دید نخواهی خواند دگردر آلبومم عکس جدیدی را نخواهی دید دگر هر شب در رابه رویم باز نخواهی کرد دگر از من نمیپرسی کجا بودی در این ظلمت چه میکردی چه میخواهی مادراگر روزی رفیقی مهربانی آمدسراغ من بگو فرزندم به ناکامی جان داد وتا آخرین لحظه عمر به سختی میگفت
|
About![]()
به عشق گفتم تا تورا دارم تنها نیستم منو تنها گذاشت ورفت Archivesهفته اوّل آبان 1388هفته دوم شهریور 1388 هفته سوم تیر 1388 هفته اوّل تیر 1388 هفته سوم خرداد 1388 هفته دوم خرداد 1388 هفته سوم اردیبهشت 1388 هفته دوم اردیبهشت 1388 هفته سوم فروردین 1388 هفته اوّل بهمن 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته دوم آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته دوم مهر 1387 هفته دوم اسفند 1386 هفته اوّل اسفند 1386 هفته دوم بهمن 1386 هفته سوم دی 1386 Authorsغزلنغمه تنهایی Links
چشم هاي باراني(مريم عزيزم) |