غرورم اب شد واز چشمانم فرو ریخت اما کسی نپرسید این چیست
با غم ها ساختم تنهایی را بلعیدم با نفس هایش ماندم وبا اشکش مردم
اما نفهمید که چرا اینگونه ام
هیچ گاه نفهمید در پشت این اشکها حرفی پنهان است
هیچ گاه نفهمید در پشت این دیوار دلی اسیر به انتظارش نشسته
هیچ گاه ندانست از اهن و چوب وسنگ متنفرم
زیرا اینها تنها سدی شده اند بین ما
اری ندانست ونخواهد دانست این اشکها میریزند به عشق او
پس ببارید ای اشکهایم تا بداند عاشقم
+نوشته شده در دوشنبه 1388/03/18ساعت2:15 بعد از ظهرتوسط غزل |
|
About
به عشق گفتم تا تورا دارم تنها نیستم منو تنها گذاشت ورفت به احساس گفتم تاتورادارم تنها نیستم منو تنها گذاشت ورفت به وفا گفتم تا تو رادارم تنها نیستم منو تنها گذاشت ورفت ولی وقتی به تنهایی گفتم تا تورا دارم تنهانیستم موند ومونس وهمدمم شد