قلبم ريخت از فرياد آن ناله شباهنگ سيه دل نعره ميزد
رفت ، لي لا...رفت ، لي لا... مات وسرگردان قدم بر داشتم رفتم سراغش ....
آه كاش هرگز نميديدم ، نميديدم ...خرمن دوران هستي
بي صدا بر باد رفته نغمه هاي عشق ومستي بي صدا از ياد رفته دشنه سردي سياه قلبم را دريده
رودها وچشمه هاي آرزوها خشك وراكد...
كوچه ساكت خانه ساكت بر در وديوار خانه سايه اي از غم نشسته
نيست لي لا... نيست لي لا...ساز ناز نغمه پرداز تمنايش شكسته درب بسته
گيج وسرگردان وبا ترديد وخسته در زدم ... در باز شد ...
اي واي !در موج سياهي اشك ديدم مرگ ديدم...
اشكهاي مرگ ومرگ اشكهاي گرم ديدم ...
بر لب تابوت سردي! مادر لي لا لميده
پشت او خورد وخميده گونه هاشي غرق دريائي از اشك رميده
رنگ عشق وزندگي از روي زيبايش پريده
با نگاهي وحشت انگيز وسراپا حسرت ومات ودريده گفت:
كارو...آخ،كارو...مرد، لي لا...مرد...لي لا...
+نوشته شده در یکشنبه 1387/07/28ساعت2:20 بعد از ظهرتوسط غزل |
|
About
به عشق گفتم تا تورا دارم تنها نیستم منو تنها گذاشت ورفت به احساس گفتم تاتورادارم تنها نیستم منو تنها گذاشت ورفت به وفا گفتم تا تو رادارم تنها نیستم منو تنها گذاشت ورفت ولی وقتی به تنهایی گفتم تا تورا دارم تنهانیستم موند ومونس وهمدمم شد