تبليغاتX
 مسافرتنهایی

دلتنگيهاي من

به نام او كه آنقدر آه كشيدم تا تورا برايم فرستاد

بي بهانه سلام

نميدونم چرا وبراي چي دلم گرفته

دلم از اين روزگار لعنتي گرفته ديگه از همه خسته شدم

نه بارون ارومم ميكنه نه فرياد

فقط گريه پناه خستگيهامه

از وقتي يادم مياد تموم سرگذشتم پر از اشك واه بوده

پر از دلتنگيهاي شبانه پر از فريادهاي خفته ناله هاي بي صدا و پر از تنهايي

من زاده غمم و كلبه ام پشت دشت جداييست خانه اي دارم پر از سكوت زجر آور

سقفي كه هيچ گاه طعم شيرين آسمان را نچشيده

و درو ديواري پر از كينه ونفرت

اينها متعلق به من نبود اينها را به من هديه دادن نه بهتره بگم به زور دادن

من عشق و ميخواستم من دوستي محبت صفا واز همه مهمتر زندگي شيريني را ميخواستم

ولي چه به من دادن

نميدونم ولي احساس ميكنم مرگ سهم منه وجدايي قسمتم

ديگه خسته شدم از اين اين روزگار پاپتي از اين دنياي پست ونامرد

ميخواي بدوني چرا پس با دقت بخون

روزگاري بود كه عاشق بودم وعشقمو خيلي دوست داشتم ولي جرات گفتن نداشتم

اگر هم به شوخي ميگفتم در جواب به من ميگفتن ساكت تو هنوز دهنت بوي شير ميده

ولي اينا نميدونن وقتي خدا عشق وبهت ميخواد بده نگاه به هيچ چيز نميكنه

واون هديه رو خدا به من داد

روزي كه ديدمش دنيا برام عوض شد احساس ميكردم ديگه تنها نيستم

با خودم گفتم حالا يكي پيدا شده كه هر موقع دلت گرفت سرتو بذاري روي سينش وآروم گريه كني

كسي هست كه اگه دلت كرفت بشينه كنارت اروم دستاتو بگيره وتو چشات زل بزنه وبهت بگه

نترس گل هميشه بهارم من هميشه كنارتم

و به راستي همين جوري بود او مثل يك فرشته پاك ومعصوم بود ومثل گل زيبا و دوست داشتني

حداقل از ديد من چون همه ميگفتن چقدر زشته ولي براي من و از ديد من زيباترين عشقي بود

كه ديده بودم

نميدونم شنيدين يا نه ولي يك روز به من مجنون گفتن:

قيس تو چرا با ايه همه زيبايي عاشق ليلي شدي كه ذره اي زيبا نيست چه چيز در ليلي هست

كه اونو ديوانه واردوستش داري

و قيس در جواب گفت :شما بايد ليلي را از دريچه قلب من ببينيد او زيباترين دختريست كه من تا

به حال ديده ام وهيچ دختري به زيبايي او نيست

ومردم خواستن اورا امتحان كنن او را به مجلسي بردن كه زيباترين دختران در انجا حاضر بودن

همه شروع كردن به رقيصدن واواز خواندن

ولي قيس سرش پايين بود و نگاه نميكرد به او گفتن چرا نگاه نميكني ببين چقدر زيبا هستن

قيس گفت انقدر عشق ليلي برايم با ارزش است كه چنين اجازه را به من نميدهد

اره دوستان من عشق من هم از نظر من زيبا بود

ولي چه فايده اونو از من گرفتن و مارو از هو جدا كردن

۳سال از عشق هم خواب وخوراك نداشتيم وبراي هم ميمرديم

وزماني كه فهميدن مارو جدا كردن واسه هميشه

اره عشقمونو له كردن ومارو كشتن

الان درست ۴ساله كه روز اول بهمن لباس مشكي ميپوشم وتو تنهاييم اشك ميريزم

حتما ميگين چرا اول بهمن چون اول بهمن روز جدايي من از عشقم بود

در طي اين ۴ سال همديگه رو فراموش نكرديم و هر ماه زنگ ميزنيم وفقط سكوت ميكنيم واشك ميريزيم

نميدونم چرا اينارو واسه شما گفتم شايد واسه اينكه شمارو از خودم ميدونم

به هر حال عزيزان من از شما خواهش ميكنم واسم دعاكنيد كه اگه مردم با ياد او بميرم

چون اون واسه من خيلي مقدسه واينقدر صداقت تو چشاش ميديدم كه دوست داشتم بي اختيار

جلوي پاهاش زانو بزنم وسجده كنم

امسال هم گذشت شد ۵ سال كه عشقم كنارم نيست ولي هر جا هست خدا نگهدارش باشد

از خدا ميخوام از عمر من كنه وبه عمر اون اضافه كنه

ديگه بيشتر ازاين وقت چشاي نازتونو نميگيرم فقط خواهش ميكنم به من بگيدمن خطا كردم يا مقصر

خونواده هامو بودن كه مارو ۵ ساله عزادار كردن

دوستتون دارم خيلي زياد

      عاشق آن نيست كه يك دل به صد يار دهد 

                                عاشق آن است كه صد دل به يك يار دهد 

 


 

نوشته شده توسط غزل در جمعه 1386/12/24 ساعت 3:17 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


اخرین وداع

من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر.
من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در مهرباني، در دلتنگي، در خستگي، در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها بشناسد.
من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گل مريم و تمام سخاوت هاي عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي کوچک، برايش يک خاطره باشد.
او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است؛ يا آن دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني است.
اي.... ،اي بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هديه مي دهم که قلبش بعد از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد. همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم...
تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛
ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟آيا او بيشتر از من براي تو گريسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز
ولي، تو در عين ناباوري، او را برگزيدي...
مي دانم... من دير رسيدم...خيلي دير...خيلي...
يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برايت تنگ مي شود. روزهايي که تو را نمي بينم، به آرزوهاي خفته ام مي انديشم، به فاصله بين من و تو،...
هر روز به خود مي گويم کاش شيشه عمر غرورم را شکسته بودم
کاش به تو مي گفتم که

                             عاشقانه دوستت دارم تا ابد...



 

نوشته شده توسط غزل در سه شنبه 1386/12/21 ساعت 1:50 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


بی وفابودکه رفت.......

 تقدیم به قلبهای فشرده ،به احساسات آتش گرفته ،به خاکسترهای برباد رفته

دو چشم بی قرارت را  ، به یادم خوب حک کردی

 

نپرس از من تو ای هم درد، چرا این گونه دل سردی

 

نبین تو خنده ها یم را ، دل من تلخ گریان است

 

میان بهت چشمانت ، نگا هم سخت حیران است

 

در این تنها یی ا فسوس  ،نخواه گیرم دو دستت را

 

مشو خیره به چشم من بگیر ، از من نگاهت را

 

به زیر سایه ی تردید  ،مخواه عاشق شوم آسان

 

مخواه باور کنم دل را  ،دلم خون است از یاران

 

در این نامردی دوران ، شکستن درد جانکاهی ست

 

رسد روزی که گویی تو ، دلم سودا گر آهی ست

 

گذشته تا ابد با ماست  ، مشو دلخور ز چشمانم

 

که من در این شب افسوس ، همیشه وصل بارانم

 

                                  به پاس سال ها دوری ، دلم مات نگاهت شد

                               ولی افسوس به جای من ، جدایی غمگسارت شد


 

نوشته شده توسط غزل در یکشنبه 1386/12/19 ساعت 1:28 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


به نام تنهایی

 

دوستت داشتم ... يادت هست ؟ ...

 

 

گفتم دوستت دارم ... و تو گفتي كوچكي براي دوست داشتن! ...

 

 

رفتم تا بزرگ شوم ... اما انقدر بزرگ شدم كه يادم رفت دوستت داشتم.

بی وفا

 

یکی بود تو قصمون وفا نکرد!! رفت و پشت سرشم نگاه نکرد...

 

 یکی بود زندگیشو هوس سوزوند...

 

 آبروش رفت و دیگه اینجا نموند. یکی بود، یکی نبود

 

 و یه پری، یه بغل عاشقیای سرسری...

 

 کی بود اون که طاقت گریه نداشت؟

 

 عاشق هوس شد و تنهام گذاشت 


 

نوشته شده توسط غزل در سه شنبه 1386/12/14 ساعت 0:24 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


عشق من وتو

 

زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم

نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود.

زيبــــــاترين سخني که شنيدم

سکوت دوست داشتني توبود.

زيبــــــــــاترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود.

زيــــــــباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود.

زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود.

زيبــــــاترين هديه عمرم محبت توبود .

زيباترين تنهاييم گريه براي توبود .

زيباترين اعترافم عشق توبود .


 

نوشته شده توسط غزل در دوشنبه 1386/12/13 ساعت 0:35 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


از من نپرس

 

     از مـــــــن نـــــپــــــرس چـــقـــدر دوســتــــت دارم ....

 

               اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیسـت

 

               به من نـــگو که چگونه بي تو زيستــن را تمـــرین کنم

 

               مگر مـــاهـــي بيــــرون از آب مي‌تواند نفــــــس بکشد

 

               مگر مي‌شود هوا را از زندگيم برداری و من زنده بمانم

                 بـــگو معــني تــمـرين چــيـســـت؟                                                                                           

                             بريدن از چه چيز را تمرين کنم؟                                             

                             بـــــــريــــدن از خـــــــودم را؟                                                                  

         مگـر هـــميـــشه نگفـتــم که تو هم پــــاره اي از تــن مـــنــــي ...                                

         از من نپرس که اشکهايم را براي چه به پروانه ها هدیه می دهم       

          هـــــمــه مي‌دانـــنــــد که دوري تـــــــو روحــــــــم را مــــی آزارد 

           تو خود پـروانه‌ها را به من سپرده بودی که مـيـهمـان لحظه‌هاي

           بـــــــــــــــــــــــــي کــــســــــــــــــــــــي ام بــــــــاشــــــــــــــنــــــــد                      

          نگــــــاهــــت را از چشمــم بر ندار مرا از من نگیــــر ...  

    

          هـــــوای ســـــــــرد ایــنـــجا رو دوســـــــت نـدارم

 

          مــــــرا عاشقــــانه در آغــــوش بگـیر که سخـت تنـهام 


 

نوشته شده توسط غزل در یکشنبه 1386/12/12 ساعت 0:0 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


تنهایی

          ازم پرسید به خاطر که زنده هستی

 

با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به (خاطر تو)

 

بهش گفتم (بخاطر هیچ کس)              

 

         پرسید پس به خاطر چه زنده هستی؟

 

با اینکه دلم داد میزد (بخاطر تو) با یه بغض غمگین

 

بهش گفتم (بخاطر هیچی)

        

       ازش پرسیدم تو به خاطر چه زنده هستی

 

در حالی که اشک درون چشمانش جمع شده بود گفت:

 

        به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است 

 


 

نوشته شده توسط غزل در جمعه 1386/12/10 ساعت 11:51 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


براي توعاشق تنها

 

چگونه ستايشت کنم در حالي که قلبت از محبت بي نياز است
چگونه ببوسمت وقتي که عشقت در وجودم جاري ميشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زيباست دلنشين است
چه داشته اي که اينگونه مرا تلسم کرده اي
من اينگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردي
تو هواي دلم را با طراوت کردي
زماني که با تو هستم به آسمان به بيکران پرواز ميکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پايان راه را نميدانم

خیلی دوستت دارم مهربونم ...

 

نميخوام بگم که مثل گلی...


چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...
 
نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...

چون شب هم بالاخره تموم ميشه...
 
نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...

چون اب که هميشه پاک نميمونه...
 
نميخوام بگم که دوستت دارم.
 
چون منکه اصلا دوستت ندارم...

بلکه من عاشقتم...


 

نوشته شده توسط غزل در یکشنبه 1386/12/05 ساعت 3:40 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


دروغ ميگفت

 

 

 

دروغ می گفت:دیگری را دوست داشت

 

بارها گفتم دوستم داری گفت:اری

 

تا دیری خاموش بودم ولی اخر از پا افتادم و گفتم:

 

راستش را بگو ترا خواهم بخشید.ایا دل به دیگری بستی؟

 

فریاد براوردم بگو راستش را هرچه هست تو را خواهم بخشید

 

واز گناهت هرچه سنگین باشد خواهم گذشت

 

عاقبت با ارزوی فراوان پیشم امد و گفت:مرا ببخش دیگری را دوست دارم

 

گفتم:حال که تو سالها به من دروغ گفتی این بار من به تو دروغ گفتم و تو را

 

نخواهم بخشید!!!


 

نوشته شده توسط غزل در شنبه 1386/12/04 ساعت 1:30 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


دوستم بدار

 

 

اگر به خاطر زيبايي ، دوستم ميداري دوستم مدار!
 خورشيدرا دوست بدار با گيسوان زرينش .
 اگر به خاطر جواني دوستم ميداري دوستم مدار!
 به بهار عشق بورز كه هر ساله جوان است.
 اگر به خاطر دارايي دوستم مي داري دوستم مدار!
 پري دريايي را دوست بدار كه مرواريد و ياقوت ، بسيار دارد.
 اگر دوستم مي داري به خاطر عشق پس هر آينه دوستم بدار!
 دوستم بدار همواره من همواره عاشقت خواهم بود
 

 

 


 

نوشته شده توسط غزل در پنجشنبه 1386/12/02 ساعت 11:52 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


حرفهای نگفته

   

 شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس ازیک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تورا از بین گلهایی که در تنهاییم رویید با حسرت جدا کردم

وتو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی

دلم حیران وسرگردان چشمانیست رویایی

ومن تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تورا در دشتی از تنهایی وحسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت

ومن بعد از عبور تلخ وغمگینت

حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت ونارنجی خورشید وا کردم

نمیدانم چرا رفتی؟نمیدانم چرا شاید خطا کردم

وتو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

نمیدانم کجا تا کی برای چه

ولی رفتی وبعد از رفتنت باران چه معصومانه میبارید

وبعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

وبعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

وگنجشکی که هرروزاز کنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت

تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد

وبعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود

وبعد از رفتن تو انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

وبعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

ومن با آنکه میدانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد

هنوز آشفته چشمان زیبای توام برگرد

ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

وبعد از این همه طوفان وهم وپرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام وزیبا گفت

توهم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق وانتخاب آن خطا کردم

ومن در حالتی مابین اشک وحسرت وتردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ وسردست

ومن در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمیدانم چرا؟شاید به رسم عادت پروانگیمان باز

برای شادی وخوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم


 

نوشته شده توسط غزل در شنبه 1386/11/27 ساعت 0:12 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


غم عشق


 

كاش در دهكده عشق فراواني بود          توي بازار صداقت كمي ارزاني بود

كاش اگر گاه كمي لطف به هم ميكرديم   مختصر بود ولي ساده وپنهاني بود


 

نوشته شده توسط غزل در جمعه 1386/11/26 ساعت 0:15 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


دلم برای کسی تنگ است

 

دلم براي کسي تنگ است

دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ است

دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد

دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند

دلم براي کسي تنگ است که تنم اغوشش را مي طلبد

دلم براي کسي تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را مي طلبد

دلم براي کسي تنگ است که سرم شانه هايش را آرزو دارد

دلم براي کسي تنگ است که گوشهايم شندين صدايش را حسرت مي کشد

دلم براي کسي تنگ است که چشمانم ، چشمانش را مي طلبد

دلم براي کسي تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست

دلم براي کسي تنگ است که اشکهايم را ديده

دلم براي کسي تنگ است که تنهاييم را چشيده

دلم براي کسي تنگ است که سرنوشتش همانند من است

 


 

نوشته شده توسط غزل در چهارشنبه 1386/11/24 ساعت 0:30 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


رويا

 

چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده زل بزني و به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت بشي حس کني که هنوز دوستش داري چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيز نتوني بگي چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوستش داری


 

نوشته شده توسط غزل در دوشنبه 1386/11/15 ساعت 1:15 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


به فريادم برس

Image


 

نوشته شده توسط غزل در شنبه 1386/11/13 ساعت 0:32 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


نترسانید

مرااز عصر دلتنگی نترسانید که عمری چشم در راهم

امیدم را ز یاس من نترسانید که عمری چشم در راهم

هم آواز شوید ذکری دعایی حاجتی خیری

بیاید آن سفر کرده که عمری چشم در راهم

گل گلدان عشق او دگر بال و پری دارد

بگو آید گلستانم که عمری چشم در راهم

کجاست آن موج نا آرام و آن دریای طوفانی

منم آن صخره ی سنگی که عمری چشم در راهم

 


 

نوشته شده توسط غزل در پنجشنبه 1386/11/04 ساعت 0:0 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


برای او

  

Image

 

  تقدیم به کسی که دوستش دارم وعاشقانه میپرستمش

           Image and video hosting by TinyPic                      Image and video hosting by TinyPic               Image and video hosting by TinyPic 

                    میتونی نگاهم نکنی اما نمیتونی جلوی چشمهای منو بگیری

 

                    میتونی بگی دوستت ندارم اما نمیتونی بگی دوستم نداشته باش

 

                            میتونی ازپیشم بری ولی نمیتونی بگی دنبالم نیا

 

                       پس من نگاهت میکنم  دوستت دارم   وتا ابد دنبالت میام

              Image and video hosting by TinyPic                   Image and video hosting by TinyPic               Image and video hosting by TinyPic   

       اگه می دونستی چقدر تنهام همیشه برام اشک می ریختی واگه میدونستی همیشه

                           اشک می ریزم هرگز تنهام نمیذاشتی!

Image and video hosting by TinyPic                   Image and video hosting by TinyPic               Image and video hosting by TinyPic             

تازه فهمیدم قلب هیچ کس تو دنیا واسه من نمی طپه حتی قلب خودم

چون اون هم برای تومیطپه؟

Image and video hosting by TinyPic                   Image and video hosting by TinyPic               Image and video hosting by TinyPic 

      زمانی که فکر میکنی تو هفت آسمون یک ستاره هم نداری بدون که یکی

                    یه گوشه دنیا هست که واسه دیدنت لحظه شماری میکنه.

Image and video hosting by TinyPic                   Image and video hosting by TinyPic               Image and video hosting by TinyPic

به عشق گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به احساس

گفتم: تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به وفا گفتم:تا

تورو دارم تنها نيستم اونم منو تنها گذاشت و رفت... ولي وقتي به تنهايي

گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم موندو هم دم و مونسم شد

Image and video hosting by TinyPic                   Image and video hosting by TinyPic               Image and video hosting by TinyPic

بدترين شكل دل تنگي وقتي است كه در كنار كسي باشي كه

 دوستش داري؛ ولي بداني كه هيچ وقت به او نمي رسي. 

Image and video hosting by TinyPic                   Image and video hosting by TinyPic               Image and video hosting by TinyPic   

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه كردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست.... تنهايي را دوست دارم زيرا.... در كلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار كشيدنم را پنهان خواهم كرد.

 

 

Image and video hosting by TinyPic                   Image and video hosting by TinyPic               Image and video hosting by TinyPic   

در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان.

 قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد و پس محكوم شدم به

تنهايي و مرگ . كنار چوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم و

 ومن گفتم به تو بگويند ... دوستت دارم. 

 

Image and video hosting by TinyPic                   Image and video hosting by TinyPic               Image and video hosting by TinyPic   

مي‌گويند سه چيز زاده عشق نيست: جدايي، سفر، فراموشي، ولي آن زمان كه تو مرا تنها گذاشتي و فراموشم كردي من لحظه لحظه عاشقت شدم.

Image and video hosting by TinyPic                   Image and video hosting by TinyPic               Image and video hosting by TinyPic   

تو را به جای همه کسانی که نمی شناخته ام دوست می دارم

تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم

برای خاطر عطر گستره ی بیکران و برای خاطر عطر نان گرم

 برای خاطر برفی که آب می شود، برای نخستین گل برای خاطر

 جانوران پاکی که آدمی نمی رماندشان تو را برای دوست داشتن

 دوست می دارم تو را به جای همه کسانی که دوست نمی دارم

 دوست می دارم

Image and video hosting by TinyPic                   Image and video hosting by TinyPic               Image and video hosting by TinyPic   

عشق مثل آب ميمونه.....که ميتوني توي دستت قايمش کنی...

آخرش يه روز دستت رو باز ميکني ميبيني نيست...

قطره قطره چکيده بی انکه بفهمي.. اما دستت پر از خاطره است

 

       

Image and video hosting by TinyPic                   Image and video hosting by TinyPic               Image and video hosting by TinyPic   


 

نوشته شده توسط غزل در دوشنبه 1386/10/24 ساعت 6:56 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


تقدیم به عاشق تنها...؟

 


 

نوشته شده توسط غزل در پنجشنبه 1386/10/20 ساعت 0:8 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


چرا چرا چرا

تنها هستم

                                     ای مهربانم

چراباید من وتو و آنهایی که دلهای پاک دارنداسیر بازیهای سرنوشت شوند

چرا دلهایی باید شکسته شود که پاک است ومعصوم

چرا باید قلبهای بی گناه بر اثر خنجر انتقام ونفرت از سینه دریده شود

چرا باید دستهایی که به سوی کمک وطلب محبت بالا می آیندپس زده شوند

چرا بالاتر از سیاهی رنگی نمانده

چراحتی بر روی رنگهای روشن لکه های سیاه دیده میشوند

چرا با رفتن خورشید غم ها در قلب ما طلوع میکنند وحال

چرا باطلوع خورشیدغم ها غروب نمیکنند؟

چرا همه ما میخواهیم در نقش مسافری بازی کنیم

چرا می آییم وحال چرا میرویم

چرا سفر درمان دردهای ماست

چرا از غربت بیزاریم حال آنکه در میان جمع غریبیم

چرا میخواهیم نباشیم ولی هستیم نفس میکشیم ولی بر خلاف میلمان زندگی میکنیم

چرا باید در اوج جوانی در حالی که میتوانی با تمام وجود زنده بودن را لمس کنی

زیباترین آرزویت مرگ باشد

چرا واژه زیبا دیگر زیبا نیست چرا نگاه های ما به افق است

آن هم افق هایی دور ودست نیافتنی

آخر چرا؟

چرا همیشه آرزو میکنیم با اینکه میدانیم هرگز به بعضی از آنها نمیرسیم

روزهایی شده که دیگررنگی بر چهره زمانه نمانده

حتی سرنوشت هم شرم دارد که برای ما اینگونه رقم میخورد

روزی بود که همه چیز رنگ زیبایی داشت همه چیز

ولی حالا چه؟

حالا انسانها هم همانطور که خودشان میخواهند زندگی میکنند ودیگر قانونی نیست

قانونی که از شکستن دلها وپایمال شدن قلبها وخیلی چیزهای دیگر جلوگیری کند


 

نوشته شده توسط غزل در چهارشنبه 1386/10/19 ساعت 11:49 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


قرار نبود

              تقدیم به چشمهایی که در راه ماندن ودلهایی که انها را راندن

    تقدیم به اشکهایی که غرورشان شکست و عهدهایی که کسی انها را نبست

 

HydroForum ???? Group 


 

نوشته شده توسط غزل در چهارشنبه 1386/10/19 ساعت 11:14 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


دوستت دارم

 

چه دردیست شکستن

                        ویران شدن وهر لحظه سوختن

                                                  اما جرات فریاد زدن نداشتن

Image and video hosting by TinyPic


 

نوشته شده توسط غزل در چهارشنبه 1386/10/19 ساعت 7:51 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


اگه یه روزی

    Image    

اگه یه روز دیدی که یه گوشه افتادم و یه پارچه ی سفید روم کشیدن...... بدون واسه خاطر تو مردم

اگه یه روز دیدی که از بی تو بودن می نالم...... بدون بی تومی میرم

اگه یه روز دیدی که بعد از رفتنت لباس سفید پوشیدم...... بدون که در انتظار مرگم

اگه یه روز دیدی که از نبودت داغون می شم...... بدون برام همه چی بودی

اگه یه روز دیدی که وقتی داری گریه می کنی و میام باهات اشک می ریزم...... بدون دوستت دارم

اگه یه روز دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنم...... بدون که عاشقتم 


 

نوشته شده توسط غزل در چهارشنبه 1386/10/19 ساعت 4:25 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


من وتو

   

 

   روز آشنایی مون رو تن یه درخت پیر  

 

   یار بی وفای من عکس دو تا دل و کشید 

 

    گفت یکی از اون دلا فدای اون یکی بشه 

 

     عاقبت کشت دلمو تا که به آرزوش رسید  

  


 

نوشته شده توسط غزل در چهارشنبه 1386/10/19 ساعت 4:5 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


بهانه

عاشقانه

گفتی که به احترام دل باران شو               باران شدم وبه روی گل تابیدم

گفتی ک ببوس روی نیلوفر                         ازعشق تو گونه های او بوسیدم

گفتی که ستاره شو دلی روشن کن            من هم چو گل ستاره هاتابیدم

گفتی که برای باغ دل پیچک باش                  بریاسمن نگاه تو پیچیدم

گفتی که برای لحظه ای دریا شو                 دریاشدم وتو را به ساحل دیدم

گفتی که بیا ولحظه ای مجنون باش              مجنون شدم وز دوریت نالیدم

گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز                گل دادم وبا ترنمت روییدم

گفتی که بیا واز وفایت بگذر                          از لهجه بی وفاییت رنجیدم

گفتم که بهانه ات برایم کافیست                معنای لطیف عشق را فهمیدم

 


 

نوشته شده توسط غزل در چهارشنبه 1386/10/19 ساعت 2:51 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


دوست داشتن

٪ شمع سوخت...؟

٪ گل پژمرد...؟

٪ پروانه خفت...؟

اما من هنوز میخواهم بنویسم تا شاید صدای پر بغض مرا بشنوی

چشمها یپر اشک مرا ببینی وباور کنی چقدر دوستت دارم

میدانی باتو بودن را دوست را دارم در کنارت اشک ریختن را دوست دارم

زیستن را دوست دارم زیرا تنها تورا دوست دارم وفقط برای تو زنده ام


 

نوشته شده توسط غزل در چهارشنبه 1386/10/19 ساعت 0:18 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


مرگ جانسوز

 

  

الا ای رهگذرمنگر چنین بیگانه بر گورم

چه میخواهی چه میجویی در این کاشانه عورم

چسان گویم چه سان گریم حدیث قلب رنجورم

از این خوابیدن دراین سنگ وخاک وخون خوردن

نمیدانی چه میدانی که آخرچیست منظورم

تن من لاشه فقر است ومن زندانی زورم

کجا میخواستم مردن حقیقت کرد مجبورم

چه شبهاتاسحرعریان به سوز فقر لرزیدم

چه ساعتهاکه سرگردان به ساز مرگ رقصیدم

ازاین دوران آفت زاچه آفت هاکه من دیدم

سکوت زجربودومرگ بود وماتم وزندان

هرآن باری که من از شاخسار زندگی چیدم

فتادمدر شب ظلمت به قعر خاک پوسیدم

زبس که با لب محنت زمین فقر بوسیدم

ستم خونم بنوشید وبکوبیدم به بد مستی

وجودم حرف بیجایی شداندر مکتب  هستی

شکست وخرد شد افسانه شدروزم به بد مستی

کنون ای رهگذردر قلب این سرمای سرگردان

بجای گریه بر قبرم بکش ب